سلام. من دکتر مجید خالقی، روانشناس کودک هستم. سالهاست که در مسیر پرپیچوخم رشد کودکان با والدین همراهی میکنم و میدانم که یکی از چالشبرانگیزترین لحظات شبانه، زمانی است که چراغها خاموش میشوند و تخیل کودک، سایههای ساده را به موجوداتی ترسناک بدل میکند.
ترس از تاریکی، نه یک ضعف، بلکه بخشی از تکامل ذهن کودک شماست. در این مقاله، قصد دارم با نگاهی تخصصی و از زاویهای نو، راهکارهایی را به شما بیاموزم که شب را از یک محیط تهدیدآمیز به فضایی برای آرامش و پیوند عاطفی تبدیل کنید.
درک دنیای سایهها و قدرت تخیل
پیش از هر چیز باید بدانیم که تاریکی برای کودک، به معنای از دست دادن حس کنترل است. وقتی نور میرود، مرزهای واقعیت در ذهن کودک کمرنگ میشود. او هنوز در مرحلهای از رشد شناختی است که نمیتواند به طور کامل تفاوت میان آنچه در انیمیشنها دیده و آنچه در اتاقش وجود دارد را درک کند.
وظیفه ما به عنوان والد، این نیست که ترس او را مسخره کنیم یا نادیده بگیریم، بلکه باید دست او را بگیریم و به او کمک کنیم تا با چراغ قوه آگاهی، بر این ابهام غلبه کند.
معجزه داستانهای تخصصی و مرز میان خیال و واقعیت
یکی از قویترین ابزارهای روانشناسی برای مدیریت ترس، استفاده از قدرت روایتگری است. قصه، زبانِ مادریِ ذهن کودک است. وقتی شما برای کودک داستان میخوانید، او را به دنیایی میبرید که در آن قهرمانها بر چالشها پیروز میشوند.
نکته طلایی اینجاست که قصه، مرز بین تخیل و واقعیت را برای کودک شفافتر میکند. در واقع، کودک از طریق استعارههای داستانی یاد میگیرد که سایه روی دیوار، صرفاً یک تصویر است و نه یک موجود زنده.
توصیه جدی من این است که از داستانهای تخصصی که ویژه زمان خواب طراحی شدهاند استفاده کنید. این قصهها با ضربآهنگی آرام و واژگانی انتخابشده، سیستم عصبی کودک را از حالت “هشدار” به حالت “آرامش” میبرند.
داستانهای قبل از خواب در مجموعهی موشیما دقیقاً با همین رویکرد و تحت نظارت روانشناسی تولید شدهاند. این قصهها نه تنها به کاهش ترس از تاریکی کمک میکنند، بلکه با ایجاد یک فضای امن ذهنی، آرامشی عمیق را پیش از خواب به کودک هدیه میدهند تا فرایند به خواب رفتن، نه با گریه و اضطراب، بلکه با لبخند و امنیت همراه باشد.
داستانهای قبل از خواب
داستانهای آرامشبخش و منتخب متخصصان، طراحیشده برای کاهش اضطراب و هدایت فرزندتان به خوابی آرام.
بازی و تعامل با اسباببازیها در نور ملایم
بسیاری از والدین تصور میکنند که برای مقابله با ترس، اتاق باید یا کاملاً روشن باشد یا کاملاً تاریک. اما روش مدرن روانشناسی، ایجاد یک “منطقه امن خاکستری” است. تشویق کودک به بازی کردن با عروسک و اسباب بازی محبوبش در نور بسیار کم (مثلاً با نور یک آباژور کوچک یا ریسههای نوری)، تاثیر شگفتانگیزی دارد.
وقتی کودک در محیطی با نور کم، سرگرم فعالیتی میشود که به آن علاقه دارد، مغز او شروع به برقراری پیوندهای عصبی جدیدی میکند. او به صورت غیرمستقیم میآموزد که “نور کم” به معنای “خطر” نیست، بلکه میتواند زمانی برای بازی و لذت بردن از عروسکهایش باشد.
این فعالیت، سطح هورمون کورتیزول (هورمون استرس) را در بدن او کاهش داده و به او احساس قدرت و تسلط بر محیط را میبخشد.
اعتباربخشی به احساسات به جای انکار منطقی
یکی از اشتباهات رایج، گفتن جملاتی مثل “بزرگ شدی، ترس نداره” است. از نظر علمی، وقتی احساس کودک را انکار میکنید، او احساس تنهایی و ناامنی بیشتری میکند.
راهکار جایگزین این است که در کنار او بنشینید و بگویید: “میبینم که از اون گوشه اتاق میترسی؛ من اینجام و با هم نگاهش میکنیم.” این حضور همدلانه، به کودک اجازه میدهد تا اضطرابش را برونریزی کند. وقتی کودک احساس کند شنیده شده است، نیمی از مسیر درمان طی شده است. در واقع، امنیت از آغوش شما به ذهن او سرایت میکند.
تکنیک مواجهه تدریجی و کنترلگری کودک
در روانشناسی شناختی-رفتاری، ما به دنبال این هستیم که کنترل را به دست خودِ فرد بدهیم. برای کودک، این کنترل میتواند داشتن یک چراغقوه کوچک در کنار تختش باشد. به او اجازه دهید “رئیس نور” باشد. این که او بداند هر زمان بخواهد میتواند با فشردن یک دکمه، تاریکی را از بین ببرد، به طرز عجیبی از شدت فوبیای او میکاهد.
شما میتوانید هر شب، نور چراغخواب را به میزان بسیار کمی کاهش دهید تا حساسیتزدایی به صورت کاملاً غیرمحسوس و بدون تنش انجام شود.
ایجاد روتینهای آرامشبخش جسمانی
ترس، فقط در ذهن نیست؛ بلکه در بدن هم حضور دارد (تپش قلب، تنفس تند). یکی از روشهای نوین، آموزش تمرینهای ساده تنفسی به زبان کودکانه است. مثلاً به او بگویید تصور کند در حال بو کردن یک گل زیبا (دم عمیق) و سپس فوت کردن یک شمع (بازدم طولانی) است.
انجام این تمرینات فیزیکی در کنار گوش دادن به یک قصه آرام از مجموعه موشیما، باعث میشود ماهیچههای کودک شل شده و ذهن او آماده ورود به مرحله خواب عمیق شود. جسم آرام، بستری برای ذهن بیباک است.
بازتعریف محیط اتاق در روز و شب
گاهي لازم است در طول روز، همراه با کودک به نقاطی از اتاق که شبها ترسناک به نظر میرسند سر بزنید. با هم اشیاء را لمس کنید و درباره آنها شوخی کنید. مثلاً بگویید: “ببین این همون چوبلباسی غوله که شبها برامون دست تکون میده!” این بازتعریف محیطی و استفاده از چاشنی طنز، بار هیجانی منفیِ تاریکی را تخلیه میکند.
وقتی ذهن کودک در طول روز با محیط آشتی کند، در تاریکیِ شب، کمتر به دنبال ساختن سناریوهای وحشتناک خواهد رفت.
























