
داستان کودکانه ماجراجویی زیرزمینی مونزیا
مونزیا در غاری درخشان دنبال راه خروج میگردد؛ اما اینجا حتی ماهیها هم راه میروند!

مونزیا در غاری درخشان دنبال راه خروج میگردد؛ اما اینجا حتی ماهیها هم راه میروند!

پیپین سرگرم تماشای یک موشک قرمز است؛ اما وقتی برمیگردد، مامانش را نمیبیند!

دانهٔ کوچولو میخواهد زود درخت شود، اما چرا اولین ریشهاش بهجای بالا، به طرف پایین میرود؟

با غروب خورشید، یازده قو به برادرهای الیزا تبدیل میشوند؛ اما شکستن طلسمشان یک شرط سخت دارد.

یک شاخه گل رز، زیبا را به قصری میکشاند که صاحب ترسناکش دوست دارد برایش قصه بخوانند.

صدای عجیبی در جنگل پیچیده؛ مونزیا دنبال صدا میرود و سه دوستش پشت سرش پنهان میشوند!

گردباد دوروتی را به سرزمینی عجیب میبرد؛ جایی که سه دوست تازه در جستوجوی راه خانه همراهش میشوند.

یک مداد طلایی، نقاشیهای مونزیا و دوستانش را به شگفتانگیزترین شکل ممکن زنده میکند.

دو بافنده مرموز به پادشاه پارچهای شگفتانگیز پیشنهاد میکنند؛ پارچهای با رازی که همه را به دردسر میاندازد.

پارسا یک سؤال خیلی خوشمزه دارد و سه میوهی سخنگو آمادهاند تا جوابش را بدهند!

یک خرگوش سفیدِ ساعتبهدست، آلیس را به دنیایی پر از تغییر اندازه، حیوانات سخنگو و شگفتیهای عجیب میکشاند.

چنگو فقط پنج دقیقه بیشتر میخواهد؛ اما وقتی این پنج دقیقهها روی هم جمع شوند، چه اتفاقی میافتد؟

جوجهتیغی خوابآلود صدای عجیبی از جنگل میشنود و مونزیا همراهش میشود تا راز آن را پیدا کند.

وقتی دندان آرین لق میشود، یک سؤال بامزه ذهنش را درگیر میکند: نکند چیزهای دیگری هم لق شده باشند؟

مرواریدک برای یک پیکنیک بینقص آماده است؛ اما چند ماهی بازیگوش، همهچیز را به هم میریزند!

جوجهاردکی متفاوت، برای پیدا کردن جایی امن و دوستانی مهربان، سفری طولانی را آغاز میکند.

یکی از کفشهای قرمز پویا گم شده و رد باریکی او را به جستوجویی میان برگها و گلها میبرد.

صدای تُپتُپ عجیبی خواب جنگل را به هم زده است؛ مونزیا میتواند راز این صدا را پیدا کند؟

نیلا میخواهد سایهی بیدارش را بخواباند، اما هر راهی امتحان میکند، سایه باز هم دنبالش میآید.

سام میخواهد موهای سبیل فرفری بابا را بشمارد، اما این سبیل بازیگوش کار را سخت میکند!

مونزیا برای بازی به جنگل میآید، اما یک سکسکه بامزه همهچیز را به هم میریزد!

اسکار میخواهد با حرکتهای کاراته برنده شود، اما هر مرحله او را با انتخابی تازه روبهرو میکند.

وقتی فکرهای مونزیا خواب را فراری میدهند، یک پنجرهی روشن او را به نورا میرساند.

وقتی تاب محبوب پارک همه را قلقلک میدهد، نیما دنبال یک معمای خندهدار میرود.

سفیدبرفی در دل جنگلی تاریک، کلبهای کوچک پیدا میکند که سرنوشتش را تغییر میدهد.

پشمک خرگوش بازیگوش قبل از خواب یک ماموریت خیلی مهم دارد! فکر میکنی او میخواهد چه کار کند؟

وقتی جادوگر حسود تمام خندهها و رنگهای دهکده را میدزدد، نهال با نقاشی یک اژدهای غولپیکر نقشه عجیبی میکشد.

کیان راز جادویی عجیبی دارد؛ او صداها را مثل حبابهای رنگی میبیند و با قورتدادنشان بازی بامزهای شروع میکند.