
داستان کودکانه هانا و قطار جادویی فرشتهها
هانا کوچولو شبها از تاریکی میترسید و خوابش نمیبرد، تا اینکه یک شب «بابا نگهبان» با یک عصای جادویی و قطار ابری از راه رسید…
مجموعهای از ۹۰+ قصه شب و داستانهای کوتاه جذاب در موشیما. این قصههای متنوعِ متنی و تصویری، با ایجاد فضایی آرامشبخش، بهترین همراه برای خواب شیرین و رویایی کودک شما هستند. همچنین اگر به دنبال بهترین داستانهای کودکانه انگلیسی مناسب خواب (Bedtime Stories) هستید میتوانید به سایت Moonzia مراجعه کنید.

هانا کوچولو شبها از تاریکی میترسید و خوابش نمیبرد، تا اینکه یک شب «بابا نگهبان» با یک عصای جادویی و قطار ابری از راه رسید…

بیکر پات، الفِ پیر و مهربان، با یک اشتباه کوچک در پختن کوکیهای جادویی، بابانوئل و گوزنهایش را به آسمان فرستاد! حالا آنها مثل بادکنک…

یودا یک لاکپشت پیر است که دوست دارد بخوابد، اما صدای همسایهاش جامپی نمیگذارد! یودا سعی میکند صدا را قطع کند اما یک اشتباه بامزه…

تا حالا فکر کردی وقتی خوابت میبره بالش و پتوت چی میگن؟ امشب قراره یک اتفاق جادویی برای لوکاس بیفته و دوستان نرم و گرمش…

سارا دختر کوچولویی که عاشق جنگله اما شبها از تاریکی میترسه و خوابش نمیبره. یه روز یه فرشته مهربون بهش قدرتی میده تا بره و…

الفی یه فیل مهربونه که گوشهای بزرگش توی زمستون یخ میزنن و دوستاش میخوان که حتما کمکش کنن!

داستان آرامشبخشی که در آن خرگوش کوچکی قبل از خواب با تمام وسایل آشنای اتاق سبز بزرگش خداحافظی میکند تا به خواب برود.

داستان رکسو، دایناسور کوچولویی که با یک مشکل بزرگ (دستهای کوتاه!) روبرو میشود و با یک ایدهی ناب و پاهای قدرتمندش، خوشمزهترین کیک تولد را…

یک تولهسگ کوچک به نام پاپی پس از آنکه میفهمد هر کسی هدف ویژهای در زندگی دارد، استعداد واقعی خود را به عنوان یک سگ…

جیمی سردشه و دلش برای تابستون تنگ شده! اون کل روز غرغر میکنه! و نمیدونه چی حالش رو بهتر میکنه!

هیولای مهربان و تنهایی به نام زوپو، با دختری که از تاریکی میترسد دوست میشود و به او یاد میدهد که سایههای شب میتوانند جادویی…

دوچرخهی دانکن دونات اول تابستون شکسته و اون یه دوچرخهی نو میخواد! اما پولش نمیرسه و باید یه کار درست و حسابی پیدا کنه!

آرش یه پسر مودب و خوش اخلاقه، اما خیلی از تاریکی میترسه! برای همین باباش تصمیم میگیره براش یه عروسک جادویی بخره!

داینو کوچولو، یک دایناسور دوستداشتنی که سیب گرانبهای قبل از خوابش مدام دزدیده میشه.

آلبی و لویی دو تا سنجابن که همیشه دارن مسابقه میدن تا بگن که از هم بهترن! اما همیشه توی دردسر میوفتن!

پرنسس مایا هرکاری میخواد بکنه، وسطش خوابش میبره! اون خیلی کلافه است و نمیدونه که باید چیکار کنه!

جرالد یه جوجه اردکه که با مامان، خواهر و برادراش توی دریاچه شنا میکنه تا این که یه بوی خوشمزه میاد و جرالد دنبالش میره!

پنحشنبهها یه روز خاصه! آخه بابای برایان بعد از یک هفته برمیگرده خونه! برای همین برایان از ظهر منتظره!

نانا یه عروسک زیبا و قدیمیه که سالهاست توی انباریه و فکر میکنه که فراموش شده! اما یک روز یه اتفاق خیلی جالب میوفته!

فرض کن که اسمت دوستت دارم بود! چی میشد؟ من که فکر میکنم دنیا خیلی قشنگتر و قشنگتر میشد!

آیسا یه دختره که عاشق میوه خوردنه اما از هستهی میوهها خوشش نمیاد! چی میشه اگه یه روز یه هسته رو بندازه روی زمین؟!

جوراب کوچولو توی روز شستشو از توی سبد میوفته و گم میشه! اون حالا باید راه خونه رو پیدا کنه تا برگرده پیش دوستاش!

تانبا یه دختر کوچیکه که برای بار اول میخواد بره پارک! اون قراره کلی خوش بگذرونه و چیزای جدید ببینه!

لوسی یه دختر باهوشه که ناگهان همه چیز توی زندگیش عوض میشه! مدرسهی جدید و کلاس جدید! اون ناراحته و فکر میکنه چیزای جدید رو…

یه موش کوچولوی شیطون، یه شیر خوابیده رو اذیت میکنه! شیر عصبانی میگیرتش، ولی بعد یه چیز خیلی عجیب غریبی اتفاق میافته.

سارا یه دختر بامزه است که هیچوقت شامش رو نمیخوره! اما یه روز برادرش بهش میگه که هر کدوم از غذاها یه قدرت جادویی دارن!

متئو یه دونه سیب کوچولو میکاره. بعدش میشینه و نگاه میکنه، میبینه درخت هم داره بزرگ میشه، درست مثل خودش.

نادیا یه دختر کوچولوی زیباست که یه روز عادی شروع میکنه به خیالبافی و از خودش میپرسه: چی میشد اگه…؟

