
قصه کودکانه دختر پرنده
کیا نه ساله بود و با مادر و پدرش در یک شهر بسیار کوچک زندگی می کرد. بیشتر خانهها خاکستری و کوچک بودند و باغهای…

کیا نه ساله بود و با مادر و پدرش در یک شهر بسیار کوچک زندگی می کرد. بیشتر خانهها خاکستری و کوچک بودند و باغهای…

داستان دختری مهربان که با یک آرزوی قلبی و کمی جادوی ستارهها، راهی مهمانی بزرگ قصر میشود.

روزی پسر بسیار پرخور و بی ادبی در شهری دورافتاده زندگی می کرد. اون فقط برای یک وعده صبحانه مقدار بسیار زیادی شیرینی و شکلات…

این داستان چارلی برایس است. پسری که بیشتر از صد تا شپش توی موهای چرب و کثیفش همزمان به هوا می پریدند. یک روز در…

یک شب مها که بعد از گذراندن یک روز پر از بازی و جنب و جوش خیلی خسته بود، مسواکش را زد و به اتاقش…

یک روز مها و موشیما در پارک سرسبزی بازی میکردند. مها که عاشق سرسره تونلی بود از پلههای آن بالا رفت و با موشیما از…

روزی روزگاری در کنار جاده ای شلوغ و پر رفت و آمد، پرچین سبز و پرپشتی وجود داشت. جوجه تیغی کوچکی در کنار این پرچین…

در شبی طوفانی، مهمانی خیس از باران با ادعایی شگفتانگیز پشت دروازه قصر ظاهر میشود.