mrs-penguins-perfect-palace-story-1

خانم پنگوئن به شوهرش گفت:

من آرزو میکنم که یک خونه‌ی قشنگ داشتم! من اصلا دوست ندارم وسط این شلوغی و کثیفی زندگی کنم!

mrs-penguins-perfect-palace-story-2

آقای پنگوئن گفت:

خانم پنگوئن عزیز! اصلا نگران نباش! ما برای تو یک خونه‌ی بزرگ میسازیم! یک خونه که شبیه قصر باشه!

mrs-penguins-perfect-palace-story-3

پس خانواده‌ی پنگوئن شروع کردن به کار کردن! سیسی که کلافه شده بود، گفت:

این ماسه‌ها منو میخارونن!

وندی گفت:

این اندازه‌گیری‌ها اصلا درست نیستن!

mrs-penguins-perfect-palace-story-4

گابی گفت:

من گرسنمه! من گرسنمه!

خانم پنگوئن آه بلندی کشید! آخه همه داشتن غر میزدن و از زیر کار در میرفتن! فقط خانم پنگوئن داشت همه‌ی کارها رو انجام میداد!

mrs-penguins-perfect-palace-story-5

در نهایت، بالاخره ساختن قصر تموم شد!

mrs-penguins-perfect-palace-story-6

ولی یک موج بزرگ اومد و قصر شنی قشنگ خانم پنگوئن رو شست با خودش برد!

آقای پنگوئن گفت:

اشکال نداره! دوباره تلاش میکنیم! یک قصر قشنگ دیگه میسازیم!

mrs-penguins-perfect-palace-story-7

آقای پنگوئن بچه‌هاش رو صدا زد و گفت:

بچه‌ها زود باشید بیایید! باید برای مامان یک قصر محکم از سنگ بسازیم!

mrs-penguins-perfect-palace-story-8

پس خانواده‌ی پنگوئن‌ها دوباره مشغول کار خونه سازی شدن!

mrs-penguins-perfect-palace-story-9

سیسی با غر و لند گفت:

این سنگ‌ها خیلی سنگینن!

وندی گفت:

همه‌ی اندازه‌‌گیری هامون اشتباهن!

mrs-penguins-perfect-palace-story-10

گابی گفت:

من هنوز گرسنمه!!! من هنوز گرسنمه!!

mrs-penguins-perfect-palace-story-11

بالاخره ساختن قصر سنگی تموم شد! اما یک باد بزرگ اومد و قصر رو خراب کرد و سنگ‌ها رو ریخت روی زمین!

mrs-penguins-perfect-palace-story-12

خانم پنگوئن که عصبانی شده بود، فریاد زد:

من خسته شدم! من دیگه هیییییییییچ کاری انجام نمیدم!

mrs-penguins-perfect-palace-story-13

آقای پنگوئن گفت:

بیایید دوباره تلاش کنیم!

سیسی گفت:

من هیچی به ذهنم نمیرسه!! این کار خیلی سخته!

وندی گفت:

ما هیچ سیمانی نداریم! بدون سیمان که نمیشه یک قصر درست و حسابی ساخت!

mrs-penguins-perfect-palace-story-14

گابی گفت:

من گرسنمه! من گرسنمه!

خانم پنگوئن آه بلندی کشید! اون فکر میکرد که هیچوقت قرار نیست به قصر قشنگش برسه!

mrs-penguins-perfect-palace-story-15

خانم پنگوئن با ناراحتی گفت:

آخه به این شلوغی و خرابی نگاه کنید! اینجوری که نمیشه خونه ساخت!

mrs-penguins-perfect-palace-story-16

خانم پنگوئن فکر کرد و فکر کرد تا بالاخره یک فکر خوب به ذهنش رسید!

mrs-penguins-perfect-palace-story-17

خانم پنگوئن رو به سیسی گفت:

سیسی! برو و چوب پیدا کن!

و بعد رو به وندی کرد و گفت:

وندی! برو و تور پیدا کن!

mrs-penguins-perfect-palace-story-18

خانم پنگوئن به گابی گفت:

گابی برو یک عالمه پلاستیک پیدا کن!

و در نهایت به آقای پنگوئن گفت:

آقای پنگوئن! لطفا چکش رو بیار!

اونا کل روز با کمک هم کار کردن!

mrs-penguins-perfect-palace-story-19

سیسی گفت:

من خسته شدم!

مامان پنگوئن گفت:

باید به کارمون ادامه بدیم!

وندی گفت:

این اندازه‌گیری‌ها غلطن!

خانم پنگوئن گفت:

باید به کارمون ادامه بدیم!

mrs-penguins-perfect-palace-story-20

گابی گفت:

من گرسنمههههه! من گرسنمههههه!

مامان پنگوئن گفت:

گابی! ما باید به کارمون ادامه بدیم!

mrs-penguins-perfect-palace-story-21

بابا پنگوئن گفت:

این قصر، یک قصر فوق‌العاده میشه!

خانم پنگوئن گفت:

آفرین بچه‌ها! کار همتون عالیه!

mrs-penguins-perfect-palace-story-22

پس اونا سخت کار کردن…

و کار کردن…

و کار کردن…

و در نهایت خونه‌ی زیبای اونا تکمیل شد!

mrs-penguins-perfect-palace-story-23

قصر اونا خیلی خیلی زیبا شده بود!

mrs-penguins-perfect-palace-story-24

بابا پنگوئن به خانم پنگوئن گفت:

به قصرت خوش اومدی عزیزم!

و بعد دست‌هاش رو به هم زد!

خانم پنگوئن گفت:

از همتون خیلی ممنونم! این یک قصر خیلی عالی و قشنگه!

mrs-penguins-perfect-palace-story-25

گابی گفت:

من هنوز گرسنمه! میشه به من غذا بدید؟!

خانم پنگوئن یک ماکارونی خیلی خوشمزه پخت و همه در قصرشون با هم یک شام مفصل خوردن!

mrs-penguins-perfect-palace-story-26

همین حالا نظر خود را با دیگران به اشتراک بذارید: کلیک کنید

دسته بندی‌های مقاله: داستان کودکانهداستان کودکانه برای سنین 6-4 سالداستان های کودکانه کوتاه
امتیاز 4.7 از 5 (3 نفر رای داده‌اند)
4.7 3 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

سبد خرید

0
image/svg+xml

No products in the cart.

بازگشت به صفحه محصولات