warriors-story-1

بچه‌ام به من گفته که خواب من رو دیده‌ که من یک مامان وایکینگ بودم…

warriors-story-2

من سوار یک اژدهای طلایی بودم و یک تبر بزرگ رو توی دستم میگرفتم و یک لباس بلند میپوشیدم!

warriors-story-3

بالای آسمان چرخ میزدم و بر سرکسانی که ممکن بود بچه‌هام رو اذیت کنن، خشمم رو رها میکردم!

warriors-story-4

خشمم رو روی سر کسانی میریختم که نمیذاشتن بچه‌ من بتونه خودش باشه و آزاد باشه!

warriors-story-5

بچه‌ام به من گفته که توی خوابش من مثل یک ملکه‌ی قدیمی حرف میزدم!

warriors-story-6

ولی با بچه‌ام حرف‌هام نرم و آروم بودن!

warriors-story-7

و صدام هم برای بچه‌ی خودم پر از آرامش بوده!

warriors-story-8

توی خواب اون، من موهای بلند داشتم و توی چشم‌های اون نگاه میکردم، درست مثل واقعیت! اما توی خواب اون چشم های من آتیش هم داشتن!

warriors-story-9

بچه‌ام به من گفت که اون توی خواب میدونسته که مادر جنگجوش حتما به سمتش پرواز میکنه!

warriors-story-10

و برای اون میجنگه…

warriors-story-11

و از اون مراقبت میکنه!

warriors-story-12

بیشتر از هر کس دیگه‌ای!

warriors-story-13

عشق من به اون، روشنتر از اژدهای طلایی توی آسمون میدرخشیده!

warriors-story-14

من بهش گفتم که عشق من به اون مانند غروب آفتابه!

warriors-story-15

همیشه میره بالاتر! هر روز بیشتر از دیروز زیباست!

warriors-story-16

و ما با هم هر مشکلی رو حل میکردیم!

warriors-story-17

وقتی که بچه‌ی جنگجوم کنار من بوده…

warriors-story-18

اژدهای ما، ما رو به سمت نور و روشنایی میبرده!

warriors-story-19

ما با هم به سمت رنگین کمون زیبا میرفتیم!

warriors-story-20

و بعد بهش گفتم تا آخر عمرم عاشقشم!

warriors-story-21
3.9 119 رای ها
1 ► امتیاز دهی ◄ 5

همین حالا نظر خود را با دیگران به اشتراک بذارید: کلیک کنید

دسته بندی‌های مقاله: داستان کودکانهداستان کودکانه برای سنین 9-7 سال
امتیاز 3.9 از 5 (119 نفر رای داده‌اند)
اشتراک در
اطلاع از
guest
3 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ffnujk
ffnujk
1 ماه قبل

زیبا بود اما برای بچه ها نه

شهرام
شهرام
1 ماه قبل

🌹

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط شهرام
حلما
حلما
2 ماه قبل

خيلي خوب بود💜💜💜💜

سبد خرید

0
image/svg+xml

No products in the cart.

بازگشت به صفحه محصولات