لوگو موشیما
لوگو موشیما

داستان کودکانه آیا چیز دیگری لق شده؟

داستان کودکانه آیا چیز دیگری لق شده؟
میلاد تقی زاده نیم‌رخ

.

.

وقتی دندان آرین لق می‌شود، یک سؤال بامزه ذهنش را درگیر می‌کند: نکند چیزهای دیگری هم لق شده باشند؟

آرین داشت دندان‌هایش را مسواک می‌زد که یک‌دفعه چیز عجیبی حس کرد.

یکی از دندان‌های کوچک جلوی دهانش تکان خورد.

با زبانش به آن فشار داد.

لق!

دوباره امتحان کرد.

لق، لق!

آرین توی آینه‌ی دستشویی به خودش نگاه کرد.

«دندونم لق شده!»

آرین هنگام مسواک زدن متوجه دندان لق جلوی دهانش می‌شود

همان لحظه یک فکر تازه به سرش زد.

اگر یک دندان می‌تواند لق شود، شاید چیزهای دیگر هم می‌توانند لق شوند!

فوری یکی از گوش‌هایش را گرفت و خیلی آرام کشید.

گوشش تکان خورد.

چشم‌های آرین گرد شد.

«گوشم هم لق شده!»

آرین بعد از فهمیدن لق شدن دندانش گوش‌هایش را امتحان می‌کند

گوش دیگرش را هم امتحان کرد.

آن یکی هم تکان خورد.

آرین با اخم به آینه نگاه کرد.

حالا نوبت بینی‌اش بود.

بینی‌اش را خیلی آرام به چپ و راست تکان داد.

آرین بینی‌اش را آرام تکان می‌دهد تا آن را بررسی کند

بینی‌اش هم تکان خورد.

«ای وای…»

یک دستش را بالا آورد و انگشت‌هایش را شمرد.

«یک، دو، سه، چهار، پنج.»

بعد انگشت‌هایش را تکان داد.

همه‌شان حرکت کردند!

آرین با نگرانی هر ده انگشتش را بررسی می‌کند

هر دو دستش را بالا آورد و با دقت به انگشت‌هایش نگاه کرد.

«لطفاً سر جاتون بمونید!»

بعد چند قدم در دستشویی راه رفت و چشمش را به زانوهایش دوخت.

یک قدم… خم و صاف.

آرین هنگام راه رفتن به خم شدن زانوهایش نگاه می‌کند

یک قدم دیگر… باز هم خم و صاف.

آرین ایستاد.

حتی زانوهایش هم تکان می‌خوردند!

این دیگر باید حسابی بررسی می‌شد.

از آن به بعد، تمام صبح حواس آرین به بدنش بود.

آرین متوجه می‌شود بخش‌های زیادی از بدنش تکان می‌خورند

وقتی می‌خندید، لپ‌هایش تکان می‌خوردند.

وقتی پلک می‌زد، پلک‌هایش بالا و پایین می‌رفتند.

وقتی می‌دوید، دست‌هایش جلو و عقب می‌رفتند.

این همه چیز داشت تکان می‌خورد!

آرین چشم‌هایش را ریز کرد.

حتماً خبری بود.

بالاخره جلوی آینه‌ی بزرگ ایستاد.

وقت مهم‌ترین آزمایش رسیده بود:

آزمایشِ «نکنه یه جای دیگه‌ی بدنم لق شده؟»

از بالای سرش شروع کرد.

موها؟

دستش را روی سرش کشید.

آرین با دقت خودش را جلوی آینه بزرگ بررسی می‌کند

همه سر جایشان بودند.

گوش‌ها؟

هر کدام را خیلی آرام کشید.

سر جایشان بودند.

بینی؟

کمی تکانش داد.

آن هم سر جایش بود.

انگشت‌ها؟

هر ده‌تا را شمرد.

همه سر جایشان بودند.

زانوها؟

یک بار خمشان کرد.

بعد یک بار دیگر.

آن‌ها هم سر جایشان بودند.

آخر سر، دهانش را باز کرد و به دندان لقش نگاه کرد.

با زبانش به آن فشار داد.

لق!

دوباره کمی فشار داد.

لق، لق…

یک‌دفعه دندان کوچولو در کف دستش افتاد.

آرین به دندان شیری کوچکی که در دستش افتاده خیره شده است

آرین بی‌حرکت ماند.

به دندان توی دستش نگاه کرد.

بعد به خودش در آینه نگاه کرد.

کمی صبر کرد.

نکند حالا یکی از گوش‌هایش هم بیفتد؟

باز هم صبر کرد.

«بینی‌ام چی؟»

هیچ اتفاقی نیفتاد.

انگشت‌هایش را شمرد.

هر ده‌تا هنوز سر جایشان بودند.

یک بار بالا پرید.

بعد یک بار دیگر.

زانوهایش هم خیلی خوب کار می‌کردند.

آرام به هر دو گوشش دست زد.

آرین بررسی می‌کند که گوش‌ها و انگشت‌هایش هنوز سر جایشان هستند

گوش‌هایش هم همان‌جا بودند.

آرین به جای خالی کوچکی میان دندان‌هایش نگاه کرد.

بعد دوباره به دندان کوچولوی توی دستش نگاه کرد.

ناگهان حرف مامان یادش آمد.

مامان گفته بود وقتی بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، دندان‌های شیری‌شان لق می‌شود و می‌افتد. بعد کم‌کم یک دندان تازه جایش درمی‌آید.

چشم‌های آرین گرد شد.

«آهااا!»

پس گوش‌هایش قرار نبود جایی بروند.

بینی‌اش هم همین‌طور.

انگشت‌هایش هم.

زانوهایش هم.

به جای خالی کوچک میان دندان‌هایش نگاه کرد و لبخند زد.

بزرگ شدن یک‌دفعه خیلی جالب شده بود.

قبل از اینکه از جلوی آینه برود، برای آخرین بار یکی از گوش‌هایش را کمی تکان داد.

آرین با جای خالی کوچک دندانش لبخند می‌زند

گوشش یک کوچولو حرکت کرد.

آرین با خیال راحت سر تکان داد.

«این که طبیعیه!»

بعد با لبخندی بزرگ از جلوی آینه دور شد؛ با یک دندان کمتر.

گوش‌ها، بینی، انگشت‌ها و زانوهایش همگی درست سر جایشان بودند.

پایان.

مشاهده کنید: بیش از 100 داستان کودکانه

چه چیزی می‌آموزیم؟

گاهی چیزهایی که در بدنمان تغییر می‌کنند ممکن است اول کمی عجیب یا نگران‌کننده به نظر برسند.
این داستان به کودک نشان می‌دهد که بعضی تغییرها بخشی طبیعی از بزرگ شدن هستند و می‌توان با کنجکاوی آن‌ها را شناخت.

سوالاتی برای گفتگو با کودک

  • آرین وقتی فهمید دندانش لق شده، چه فکری کرد؟
  • اگر جای آرین بودی، اول کدام قسمت بدنت را بررسی می‌کردی؟ چرا؟
  • فکر می‌کنی چرا آرین از تکان خوردن گوش‌ها و زانوهایش نگران شد؟
  • وقتی چیزی درباره بدنت برایت عجیب باشد، دوست داری از چه کسی درباره‌اش بپرسی؟
  • چه تغییرهایی را در بزرگ شدن بچه‌ها می‌شناسی؟
میلاد تقی زاده نیم‌رخ

درباره نویسنده