لوگو موشیما
لوگو موشیما

قصه کودکانه خورشید کوچولو کجاست؟

قصه کودکانه خورشید کوچولو کجاست؟
میلاد تقی زاده نیم‌رخ

.

.

خورشید کوچولو می‌خواهد دالی‌بازی کند، اما دو خط نور از پشت ابر بیرون مانده‌اند!

یک صبح روشن، خورشید کوچولو در آسمان می‌درخشید. ابر پفی هم کنارش آرام حرکت می‌کرد.

پایین، روی چمن‌ها، خرگوش کوچولو نشسته بود. پنجه‌هایش را روی صورتش گذاشت.

خرگوش کوچولو برای دالی‌بازی پنجه‌هایش را روی صورتش گذاشته است.

خورشید کوچولو پرسید: «خرگوش کوچولو کجاست؟»

خرگوش کوچولو پنجه‌هایش را کنار زد.

«دالی!»

خورشید کوچولو خندید و گفت: «من هم بازی کنم؟»

ابر پفی گفت: «آره! من کمکت می‌کنم!»

ابر پفی رفت جلوی خورشید کوچولو و صورت خورشید را پوشاند. اما دو خط باریک نور از دو طرف ابر بیرون مانده بود؛ یکی این طرف، یکی آن طرف.

دو خط نور مثل سبیل طلایی از دو طرف ابر پفی بیرون زده‌اند.

خرگوش کوچولو پرسید: «خورشید کوچولو کجاست؟»

بعد خندید و گفت: «ابر پفی! سبیل طلایی درآوردی!»

خورشید کوچولو هم خندید. بعد از پشت ابر پفی بیرون آمد.

«دالی!»

خرگوش کوچولو با خنده گفت: «باز هم! باز هم!»

ابر پفی خودش را از دو طرف کش داد. این بار، هم صورت خورشید کوچولو پشت ابر پنهان شد، هم آن دو خط نور.

خرگوش کوچولو پرسید: «خورشید کوچولو کجاست؟»

یک خط باریک نور از زیر ابر پفی بیرون آمد و پایین رفت، تا رسید به نوک بینی خرگوش کوچولو.

یک خط باریک نور بینی خرگوش کوچولو را قلقلک می‌دهد.

قلقلک، قلقلک!

بینی کوچکش تکان خورد.

«آ… آ… آچوو!»

خورشید کوچولو با خنده از پشت ابر پفی بیرون آمد و گفت: «دالی!»

خرگوش کوچولو ریزریز می‌خندید و گوش‌های درازش بالا و پایین می‌رفت.

گفت: «یک بار دیگه!»

ابر پفی خودش را پف داد.

بزرگ شد.

بزرگ‌تر شد.

خیلی خیلی بزرگ شد!

حالا دیگر خورشید کوچولو اصلاً پیدا نبود.

نه صورت خندانش.

نه سبیل طلایی‌اش.

نه حتی یک ذره از نورش.

ابر پفی در آسمان آبی خورشید کوچولو را کاملاً پنهان کرده است.

خرگوش کوچولو آهسته پرسید: «خورشید کوچولو کجاست؟»

همه یک لحظه ساکت شدند.

بعد…

خورشید کوچولو یک‌دفعه از بالای ابر پفی سرک کشید.

«دالی!»

خورشید کوچولو با لبخند از بالای ابر پفی سرک می‌کشد.

خرگوش کوچولو بالا و پایین پرید و گفت: «آها! اونجایی، خورشید کوچولو!»

خورشید کوچولو لبخند زد و گفت: «بیا باز هم بازی کنیم!»

خرگوش کوچولو گفت: «حالا نوبت منه!»

پنجه‌هایش را روی صورتش گذاشت.

خورشید کوچولو پرسید: «خرگوش کوچولو کجاست؟»

خرگوش کوچولو پنجه‌هایش را کنار زد.

«دالی!»

خرگوش کوچولو با لبخند پنجه‌هایش را از روی صورتش کنار زده است.

خورشید کوچولو خندید و ابر پفی از خنده تکان‌تکان خورد.

خرگوش کوچولو با شادی گفت: «باز هم! باز هم! باز هم!»

پایان.

مشاهده بیشتر: قصه‌های کودکانه برای سنین 0 تا 3 سال

سوالاتی برای گفتگو با کودک

  • چطوری به خورشید کوچولو کمک می‌کنی قایم بشه؟
  • تو صورتت رو کجا قایم می‌کنی؟
  • وقتی خورشید کوچولو از پشت ابر بیرون می‌آد، چی بهش می‌گی؟
میلاد تقی زاده نیم‌رخ

درباره نویسنده