لوگو موشیما
لوگو موشیما

داستان کودکانه پیاده‌روی آرام با مونزیا

داستان کودکانه پیاده‌روی آرام با مونزیا
میلاد تقی زاده نیم‌رخ

.

.

جوجه‌تیغی خواب‌آلود صدای عجیبی از جنگل می‌شنود و مونزیا همراهش می‌شود تا راز آن را پیدا کند.

یک شب آرام، صدای خمیازه‌ای بلند در جنگل پیچید و به گوش مونزیا رسید.

«هااااااااا…»

مونزیا دنبال صدا رفت و زیر برگ‌های پهن یک سرخس به لانه دنج و کوچکی رسید. داخل لانه، جوجه‌تیغی کوچکی زیر پتویی نرم جمع شده بود. پلک‌هایش سنگین شده بودند.

مونزیا جوجه‌تیغی خواب‌آلود را در لانه دنج جنگلی پیدا می‌کند

مونزیا پرسید: «خوابت نمی‌بره؟»

جوجه‌تیغی گفت: «سعی می‌کنم بخوابم، اما هر بار چشم‌هام رو می‌بندم، از بیرون یه صدایی میاد. بعد هی فکر می‌کنم چی بود.»

چک.

چشم‌های جوجه‌تیغی یک‌دفعه باز شد.

«باز همون صدا بود!»

مونزیا با دقت گوش داد.

«دوست داری یه کم قدم بزنیم و ببینیم این صدا از کجا میاد؟»

مونزیا جوجه‌تیغی کنجکاو را به یک پیاده‌روی کوتاه شبانه دعوت می‌کند

جوجه‌تیغی دوباره خمیازه‌ای خواب‌آلود کشید. «باشه، اما خیلی کوتاه.»

با هم از لانه بیرون آمدند و در جنگل آرام به راه افتادند.

مونزیا و جوجه‌تیغی با هم از لانه بیرون می‌آیند

چک.

مونزیا قطره‌ای آب را نشان داد که از نوک برگی آویزان بود. قطره سر خورد و در گودال کوچکی افتاد.

چک.

جوجه‌تیغی گفت: «آهان، فقط یه قطره آب بود.»

پنجه کوچکش را به طرف قطره تکان داد. «شب بخیر، قطره آب.»

مونزیا قطره آبی را که در گودال می‌افتد به جوجه‌تیغی نشان می‌دهد

کمی جلوتر رفتند.

خش‌خش، خش‌خش.

جوجه‌تیغی ایستاد و گوش‌هایش تیز شد.

مونزیا به چند برگ خشک اشاره کرد. نسیم ملایمی برگ‌ها را تکان می‌داد.

جوجه‌تیغی گفت: «باد برگ‌ها رو تکون می‌ده. برای همینه که خش‌خش می‌کنن.»

جوجه‌تیغی حرکت برگ‌های خشک در نسیم ملایم را تماشا می‌کند

خش‌خش، خش‌خش.

آرام گفت: «شب بخیر، برگ‌ها.»

کمی بعد، صدای دیگری از همان نزدیکی آمد.

تق. تق. تق.

جوجه‌تیغی به اطراف نگاه کرد. بعد شاخه کوچکی را دید که با نسیم تکان می‌خورد و به تنه درخت می‌زد.

پرسید: «این شاخه‌ست که تق‌تق می‌کنه؟»

مونزیا لبخند زد. «دقیقاً همونه.»

تق. تق.

جوجه‌تیغی گفت: «شب بخیر، شاخه کوچولو.»

مونزیا و جوجه‌تیغی شاخه‌ای را پیدا می‌کنند که به تنه درخت می‌خورد

وقتی به طرف لانه برگشتند، صدای آرامی از دوردست آمد.

«هوو.»

این بار، جوجه‌تیغی همان‌طور که راه می‌رفت، به درختی در دوردست نگاه کرد.

«صدای یه جغده.»

جغد دوباره صدا زد: «هوو.»

جوجه‌تیغی در راه بازگشت جغدی آرام را روی درخت می‌بیند

جوجه‌تیغی لبخند زد. «شب بخیر، جغد.»

وقتی به لانه رسیدند، جوجه‌تیغی آرام‌آرام قدم برمی‌داشت و پلک‌هایش مدام پایین می‌آمد. به رختخواب رفت، پتو را تا زیر چانه‌اش بالا کشید و مثل یک توپ کوچک جمع شد.

جوجه‌تیغی با شنیدن صداهای آشنای شب در لانه آرام می‌شود

چک.

این صدای قطره آب بود.

خش‌خش، خش‌خش.

این صدای برگ‌هایی بود که نسیم تکانشان می‌داد.

تق. تق.

این صدای شاخه کوچکی بود که به تنه درخت می‌خورد.

«هوو.»

جغد بود که از دور صدا می‌زد.

جوجه‌تیغی زیر لب گفت: «شب بخیر، قطره آب. شب بخیر، برگ‌ها. شب بخیر، شاخه. شب بخیر، جغد.»

صداها هنوز شنیده می‌شدند، اما جوجه‌تیغی دیگر با شنیدنشان گوش‌هایش را تیز نمی‌کرد. پنجه‌های کوچکش روی تشک آرام گرفت و چشم‌هایش بسته ماند. چک، خش‌خش، تق‌تق، هوو… صداها با هم آهنگ آرام شب را می‌ساختند.

زمزمه کرد: «شب بخیر، مونزیا.»

مونزیا هنوز جواب نداده بود که جوجه‌تیغی کوچولو خوابش برد.

مونزیا دور می‌شود و جوجه‌تیغی کوچک با آرامش می‌خوابد

مونزیا لبخند زد و گوشه‌های پتو را آرام دور جوجه‌تیغی مرتب کرد. بعد، زیر نور ماه، بی‌صدا به راهش ادامه داد.

پایان.

مشاهده کنید: بیش از 90 داستان کودکانه برای خواب

چه چیزی می‌آموزیم؟

صداهای شب وقتی می‌فهمیم از کجا می‌آیند، کمتر مرموز به نظر می‌رسند.
همراهی یک دوست آرام می‌تواند خیالمان را راحت کند و به ما کمک کند با آرامش بخوابیم.

سوالاتی برای گفتگو با کودک

  • جوجه‌تیغی با شنیدن صداهای شب چه حسی داشت؟
  • مونزیا چطور به او کمک کرد تا آرام‌تر شود؟
  • تو پیش از خواب چه صداهایی می‌شنوی و فکر می‌کنی از کجا می‌آیند؟
  • اگر همراه مونزیا به جنگل می‌رفتی، دوست داشتی کدام صدا را پیدا کنی؟
  • دوست داری پیش از خواب به چه کسی یا چه چیزی شب‌بخیر بگویی؟
میلاد تقی زاده نیم‌رخ

درباره نویسنده